الف ـ چرا پیامبر اسلام (ص) در میان مسلمین خوب را از بد معرّفى نکرده حال آنکه تما

پاسخ:
اول: پیامبر اسلام (ص)، منافقین را به خوبى مى شناختند، امّا چون اسلام در برابر دو امپراطورى فارس و روم دست نشاندگان آن دو، جدیدالتأسیس و تازه نشأت گرفته بود، امکان نداشت که مسلمین را از یکدیگر جدا ساخته، و میان آنان اختلاف و خونریزى به راه اندازد، و اگر چنین مى شد، آن دو امپراطورى بزرگ و دیگر دشمنان اسلام فرصت را غنیمت شمرده و به اسلام یورش برده و مسلمین را نابود مى ساختند.
امیر مؤمنان حضرت على(ع) در جواب صدیقه طاهره حضرت فاطمه(ع) فرمود: اگر علیه منافقین و منحرفین شمشیر به دست گیرم دیگر براى این نام هیچ اثرى باقى نخواهد ماند ـ یعنى نام محمد(ص) ـ و کدام بهتر بود اینکه تمام اسلام نابود شود، یا اینکه مسلمانان مخلص در کنار غیر مخلص تا مدّتى بمانند و اسلام همچنان زنده باشد؟
دوم: از پاسخ به سؤال اوّل جواب سؤال دوّم نیز به دست مى آید، که سکوت على(ع) و زنده ماندن او و سایر مسلمین بهتر از اختلاف و نزاع بود که سرانجامش اضمحلال و نابودى اسلام به دست دو امپراطورى نیرومند باشد.
سوم: و پدیدارى مشکلات در دوران حکومت امیر مؤمنان على(ع) نیز طبیعى بود، زیرا که امر دایر بود در اینکه امام در همان خط منحرف دوران عثمان سیر کند، که در نتیجه آن اسلام همانند دین یهود و مسیحیان به انحراف کشیده مى شد، یا اینکه در آن خطّى سیر کند که دینى آمیخته با دنیاى مادّى عارضش گردد که هدف فرماندهان جنگ جمل بود یا از دین خشک و منحرفى پیروى کند که خواسته جنگ افروزان نهروان بود و یا اینکه تنها و تنها دنیا را بر همه چیز مقدم دارد که آن هم هدف فرماندهان جنگ صفّین بود.
حضرت على(ع) هیچکدام از این راهها را نپذیرفت، بلکه گام به گام به جاى پاى رسول خدا(ص) قدم نهاد، و در همه چیز از آن حضرت پیروى کرد، از جمله اینکه:
1 ـ على بن ابى طالب (ع) هیچگاه مهاجم نبود، جنگ آفندى نداشت، بلکه در تمام جنگهاى دوران حکومتش مدافع بود، و حالت پدافندى داشت، و همان طوری که پیامبر (ص) پیوسته از خودشان دفاع مى کردند، و هرکس که با آن حضرت از در ستیز در مى آمد، پیامبر بزرگ (ص) در برابر او تنها حالت پدافندى و دفاعى به خود مى گرفتند و على(ع) نیز چنین کرد.
2 ـ پیامبر بزرگ اسلام(ص) هرگاه در جنگى غلبه یافته و پیروز مى شد، مقصرین و گناهکاران را عفو نموده و مى بخشید، و على(ع) چنین بود،، او در جنگهایش پس از ظفر و پیروزى از تقصیر کاران مى گذشت.
3 ـ رهبر اسلام مى توانست با اشاره اى ارتش را بسیج کند، و با قدرت و خونریزى همه را سرکوب نماید، چنانکه شاهان و تزارهاى قدیم، و فرمانروایان امروز مى کرده و مى کنند، امّا بزرگان اسلام مى خواستند که در میان مردم باشند، بحث کنند، و ارشاد نمایند، تا مفاهیم و تعالیم عالیه اسلامى براى همیشه راهنماى امّتها باشد، و لذا تا به امروز آثار اسلامى همانند خورشید پرفروغى مى درخشد، نور مى فشاند و همه را روشن، آگاه و راهنمائى مى کند، حال آنکه آثار شاهنشاهان و تزارها نابود گشته، و هرچه بوده در زمان خودشان موقّت بوده، یعنى هر اثرى در پناه سرنیزه و زور تا زمانى باقى است که آن زور و سرنیزه باقى باشد، و زمانى که زور، سرنیزه و سلاح از کار افتاد آثار آن به دست فراموشى سپرده مى شود، لذا در حال حاضر هیچ نام و نشانى از رؤسا و پادشاهان قدیم به چشم نمى خورد، مگر آنکه داستان سرایان و تاریخ نویسان صفحات تاریخ را از رفتار و کردارشان رنگین ساخته، تا مایه عبرت براى دیگران گردند.
و خلاصه مکتب مقدّس اسلام به بهترین وجهى شوراى اسلامى را به مرحله اجرا در آورد، و اگر پادشاهان ارتشى را با اشاره اى به جنگ مى خوانده، و هر مخالفى را محکوم به حبس، اعدام و یا پرداخت جریمه اى سنگین مى نموده اند، اسلام چنین نبود، و پیامبر (ص) و امام(ع) این گونه رفتارى نداشتند.
و لذا در یکى از جنگها هنگامى که (300) نفر فرمان پیامبر را اطاعت نکرده و به جنگ نرفتند، پیامبر بزرگ اسلام (ص) آزادشان نهاد و فشارى بر آنان وارد نساخت.
و جانشین پیامبر حضرت على(ع) نیز چنین بود، لذا در تاریخ جنگ صفین آمده که اگر امام سربازى از سربازان لشکر معاویه را اسیر مى کردند، او را سوگند مى دادند که دیگر از این به بعد معاویه را کمک نکند و آنگاه آزادش مى ساختند، و همچنین در جنگ جمل و نهروان امام از مجازات مخالفین گذشته و آنان را عفو فرمودند.
چهارم: آنچه اهمیت و ضرورت داشت این بود که حضرت على(ع) بر حسب علم و قدرت ظاهریش عمل کند همانند سایر پیامبران و امامان (مگر در مورد معجزات) تا اینکه پیامبران و امامان الگو و اسوه مردم باشند، و یکى از سنّتهاى خداوند متعال این است که علم و قدرت خارق العاده را نمى دهد، مگر به کسى که بتواند آن را کنترل کرده و در همه جا به کار نبرد.
و الاّ همین سؤال در باره پیامبر (ص) پیش مى آید که چرا آن حضرت شهیدان برومندى همچون حمزه، عبیده و جعفر را در جنگها از دست دادند، با وجودى که قبلاً مى دانستند اینان کشته خواهند شد؟ و چرا حضرت عیسى مسیح علیه السلام فرار نکرد، با وجودى که مى دانست دشمنان در جستجوى اویند؟ و همچنین سایر پیامبران چرا فرار نکرده، بلکه ماندند تا اینکه کشته شدند؟
قرآن مجید در این باره خطاب به یهودیان مى فرماید: (پس چرا پیامبران خدا را از پیش مى کشتید؟)((فلم تقتلون أنبیاءالله من قبل)؟ سوره بقره، آیه85).
بنابراین على(ع) در اوج سیاست، مدیریّت و حسن تدبیر بود، لکن امر دایر بود بین حفظ مکتب که در آینده میلیاردها انسان را نجات مى دهد، و بین حفظ حکومت که موجب سقوط مکتب است، کارى که معاویه انجام داد، و در طول تاریخ مورد لعن و نفرین قرار گرفت، و این علاوه بر گمراه کردن انسانها بود.

/ 0 نظر / 8 بازدید