مبنای حکومت علوی مشروعیت است یا مقبولیت؟

پاسخ:
مشروعیت یکی از قدیمی‎ترین و اساسی‎ترین مباحث نظامهای سیاسی است که از قدیم توسط فلاسفه یونان باستان مثل افلاطون، ارسطو و سپس از سوی متفکرانی همچون سیسرو، آگوستین قدیس و دانشمندانی اسلامی همچون فارابی، غزالی، ابن رشد و ابن سینا و غیره جهت پاسخ به سؤالاتی از قبیل این‌که حق حاکمیت از آن چه کسی است و چگونگی اطاعت مردم از حاکمان و نیز این‌که منبع و منشأ مشروعیت حکومتها چیست مطرح شده و مورد مداقهّ قرار گرفته و نظریات مختلفی ابراز شده است.
برای مشروعیت در اندیشة سیاسی اسلام تعاریف مختلفی اظهار شده است که می‌شود همة آنها را به یک مفهوم و معنا برگرداند.
1. مشروعیت معادل واژه (legittimmacy) در مباحث سیاسی تقریباً مترداف قانونی بودن است و در اندیشة سیاسی اسلام به این معناست که کسی حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت و حکومت را داشته باشد و مردم وظیفه دارند از او اطاعت کنند.[1] در این تعریف میان حق حاکمیت و تکلیف به اطاعت از سوی مردم تلازم برقرار است بنابراین مشروعیت یعنی حقانیت و حکومت مشروع حکومتی است که حق حکومت بر مردم را دارا است.
2. «مشروعیت یعنی مطابقت با موازین و آموزه‎های شریعت اسلام یعنی حکومت و حاکمی مشروع است که پایگاه دینی داشته باشد.[2]
مطابق این دو تعریف مشروعیت یعنی حق حاکمیت و لزوم اطاعت مردم از حاکمی که طبق موازین شریعت مقدس اسلام برای حاکمیت بر جامعه اسلامی مأذون باشد. ما معتقدیم در بینش اسلامی ملاک مشروعیت اذن خداوند است و همة شئون و ارکان حکومت باید مستند به ارادة الهی باشد و کسی حق حاکمیت دارد که
ماذون از سوی خداوند متعال باشد چرا که لازمة حکومت و تنظیم قوانین و مقررات و انتظام امور تصرف در امور افراد جامعه و محدود ساختن آزادی آنها است و این امر تنها از سوی کسی روا است که دارای این حق و اختیار باشد.
از دیدگاه اسلام منبع ذاتی مشروعیّت و حقانیت اعتبار خداوند است، زیرا که حاکمیّت مطلق عالم و آدم از آن اوست و اقتدار و سیادت ذاتاً به او اختصاص دارد و توحید در خاتمیت و ربوبیّت و توحید و قانونگذاری و حاکمیّت، عقلاً و نقلاً برای او ثابت شده است. آنگاه این مشروعیت سیاسی و حق حاکمیّت از ناحیة خداوند به دیگران تفویض می‌گردد. «نتیجه آن که براساس اصل اولی و عقلایی هیچ شخصی بر دیگری حق حاکمیّت ندارد مگر آنکه از جانب حق تعالی به این منصب نایل آید.»[3]
آیات کریمه زیادی در قرآن هست که دلالت می‌کند خداوند این حق حاکمیّت را به پیامبر و ائمة معصومین اعطا کرده و آنها را به این مقام منصوب کرده است مثل: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم[4] و در آیة 36 احزاب می‌فرماید: «هیچ مرد و زن مؤمن را نرسد که چون خدا و رسولش به کاری فرمان دهند بر آنان در کارشان اختیاری باشد و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند قطعاً دچار گمراهی آشکار گردیده است.[5]
و نیز در آیة 55 سورة مائده می‌فرماید: «همانا ولی شما خدا و پیامبر خدا و کسانی که ایمان آوردند و آنهایی که نماز را بپا می‌دارند و در حالت رکوع زکات می‌دهند.»[6] می‌باشند. امام علی ـ علیه السّلام ـ در خطبة 216 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «خداوند سبحان برای من بر شما به جهت سرپرستی و حکومت بر شما حقی قرار داده است.»[7] همچنین حضرت در جایی دیگر می فرمایند: «رسول الله مرا متعهد به پیمانی کرد و فرمود: پسر ابی طالب ولایت امتم حق تو است اگر به عافیت و دوستی تو را ولی خود کردند و با رضایت دربارة تو به وحدت نظر رسیدند امرشان (حکومت) را به عهده بگیر و بپذیر امّا اگر دربارة تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خودشان واگذار، زیرا خدا راه گشایش را بر روی تو باز خواهد کرد.[8]
این وصیت بیان گر نوع نگاه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام علی ـ علیه السّلام ـ به امر حکومت و زمامداری است و نشانگر آن است که مبنای حکومت علوی اذن الهی و نصب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و نیز بیان گر این است که زمامداری و حکومت جز با میل مردم و خواست و اقبال آنان به درستی پا نمی‌گیرد و استمرار و دوام نمی‌یابد.
بنابراین مبنای حکومت علوی از دیدگاه امام مشروعیت است و عدم استقبال و حضور مردم را مایه از دست رفتن و عدم تشکیل حکومت است هر چند که عدم پذیرش مردم بر مشروعیت آن تاثیری ندارد و مبنا مشروعیت است، زیرا آن حضرت در مواردی متعدد، به این انتصاب و حق دینی و شرعی و غصب مقام خود توسط خلفای پیشین اشاره کرده و آن را «ارث به یغما رفته» دانسته اند و نیز فرموده اند «انما طلبت حقاً لی»[9] یعنی من حقی را که به من اختصاص داشت طلب کردم.
و فرمود: فوالله ما زلت مدفوعاً عن حقی[10]؛ به خدا سوگند پیوسته از حق خود محروم بوده‌ام «اجمعوا علی منازعتی امراً هو لی»[11] یعنی در امری با من به منازعه پرداختند که به من اختصاص داشت پس مصدر و منبع و مبنای حکومت علوی مشروعیت الهی است نه پذیرش مردم و این حق حکومت و حاکمیت که در اصل از آن خداوند است توسط وحی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) اعطاء شده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ نظام سیاسی اسلام، محمد جواد نوروزی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379
2ـ حقوق و سیاست در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1377.
3ـ حکومت حکمت، مصطفی دلشاد، انتشارات دریا، چاپ اول، 1379.
4ـ دولت آفتاب مصطفی دلشاد، خانه اندیشه جوان، چاپ اول، 1377.
5ـ دین و دولت، علی ربانی گلپایگانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، چاپ اول، 1377
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ نوروزی، محمد جواد، نظام سیاسی اسلام، مؤسسه آموزش پژوهشی امام خمینی، 1379، ص 139.
[2] ـ همان، ص 116.
[3] . خسروپناه، عبدالحسین، کتاب نقد، شمارة 7، ص 113، مؤسسة فرهنگی دانش و اندیشة معاصر.
[4] . احزاب/6.
[5] . «ما کان لمؤمن و لا مؤمنةٍ اذا قضی الله و رسوله امراً‌آن یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبیناً»، احزاب/36.1
[6] . «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آموا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»، مائده/55.
[7] . انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون، مائده/55.
[8] . و قد کان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ عهد الیّ عهداً فقال: «یابن ابی طالب لک ولاء امتی فان ولوک فی عافیة و اجمعوا علیک بالرضا فقهم بامرهم و آن اختلفوا و ما هم فیه فان الله سیجعل لک مخرجاً، دلشاد، مصطفی، حکومت حکمت، انتشارات دریا، چ اول، 1379، ص 113، 114.
[9] . نهج البلاغه، خطبه871.
[10]. همان، خطبه 6.
[11] . همان، خطبه 171.

/ 0 نظر / 67 بازدید