واژة «عمّ» در آغاز سورة نبا در اصل «عن من» بوده نون در میم ا

پاسخ:
برای روشن شدن پاسخ سؤال یاد آوری چند نکته ضروری است:
1. «عمّ» در اصل «عن ما» (از چه چیز) بوده است ـ نه «عن من» ـ و حرف «نون» به خاطر نزدیک بودن مخرجش با «میم» به «میم» تبدیل شده و در آن ادغام شده و به صورت «عمّا» در آمده است و آنگاه «الف» آن حذف شده و به «عمّ» تبدیل شده است.[1] که این کار طبق قاعده است و برای گفتاری کردن آن چنین نشده است؛ توضیح اینکه: کلمة «ما» در این آیه اسم نکره می باشد و این نوع «ما» وقتی در جملة استفهامیه (پرسشی) قرار گیرد و مجرور باشد، مثلا یکی از حروف «جر» مانند: ب، علی، الی، من، فی و... آن را مجرور کرده باشد، حرف «الف» آن حذف می گردد و حرکت فتحة آن باقی می ماند تا نشان گر حذف آن‌ «الف» باشد. مانند:
1. «فیم انت من ذکرئها» (سورة نازعات، آیة 43).
2. «فناظرة بم یرجع المرسلون» (سورة نمل، آیة 35).
3. «لم تقولون ما لا تفعلون» (سورة صف، آیة 2).
اما اگر در جملة خبریه قرار گیرد هر چند به یکی از حروف «جرّ» مجرور هم باشد، الف آن حذف نمی شود مانند:
1. «یومنون بما انزل الیک» (سورة بقره، آیة 4).
2. «ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی» (سورة ص، آیة 75).[2]
3. «عما قلیل لیصبحن نادمین» (سورة مومنون، آیة 40).
2. قرآن کلام الهی است.[3] و به اصطلاح دانشمندان علوم قرآنی ساختار آن از جهت تلفظ و محتوا وحیانی است.[4] و به تعبیر علامه طباطبایی (ره): در عقیدة عمومی مسلمانان ـ که البته ریشة آن همان ظواهر لفظی قرآن است ـ دربارة وحی قرآن این است که: قرآن مجید به لفظ خود (با همین لفظ) سخن خداست که به وسیلة یکی از مقربین ملائکه که موجوداتی آسمانی هستند به پیغمبر اکرم فرستاده شده است. نام این ملک (فرشته) جبرئیل روح امین است...»[5]
آیت الله معرفت هم در این زمینه می نویسد: «قرآن تصریح دارد که الفاظ و عبارات قرآن و ساختار آن، از آن خداست و به وسیلة وحی انجام گرفته است، زیرا واژه های قرائت،[6] تلاوت،[7] و ترتیل[8] که در قرآن به کار رفته است، در لغت عرب به معنای بازگو کردن سرودة دیگران (از نظر لفظی و معنایی) است و بازگو کنندة آن را صرفاً تلاوت می کند... در قرآن کریم آمده: «و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم»[9] و قرآن، همانا، «مایقرا» (آنچه قرائت می شود) است که حکایت لفظ و معنی است نه تنها حکایت معنا.»[10] بنابراین حتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز حق نداشته الفاظ قرآن را تغییر دهد و مثلاً حالت نوشتاری آن را به حالت گفتاری برگرداند یا اینکه حالت گفتاری آن را نوشتاری کند، بلکه موظف بوده آن را به همان صورتی که از خدا دریافت می کند به مردم برساند.
پس دیگران هم به هیچ وجه حق ندارند الفاظ آن را تغییر دهند و الفاظ آن را از نوشتاری به گفتاری تبدیل کنند. زیرا این کار باعث تحریف لفظی قرآن می شود و به فصاحت و بلاغت قرآن لطمه می زند و آن را از کلام خدا بودن ساقط می کند و آن را به کتابی که محتوایش از خدا و لفظش از بشر است (کتاب الهی و بشری) تبدیل می کند. و این کتاب دیگر از جهت فصاحت و بلاغت دارای اعجاز نخواهد بود.
آری،‌ علما برای آسان شدن قرائت قرآن علائم و حرکاتی را در آن قرار داده اند که نه تنها الفاظ را تغییر نمی دهد بلکه به صحیح خواندن آن کمک می کند.[11]
3. به فرض اگر امکان داشته باشد که الفاظ قرآن را از حالت نوشتاری (رسمی و فصیح) به حالت گفتاری (عامیانه و غیر فصیح) تبدیل کنند این گونه نیست که خواندن آن برای مردم راحت تر باشد و نیاز به قواعد وجود نداشته باشد. زیرا در آن صورت هم قواعدی ویژه حاکم بر آن خواهد بود که بدون آموختن آنها نمی شود قرآن را آموخت و قرائت کرد چنانکه عرب های بی سواد که با قواعد روخوانی قرآن آشنا نیستند نمی توانند آن را بخوانند و به فرض هم اگر هیچ قاعده ای بر آن حاکم نباشد یقینا خواندن آن برای کسانی که زبان مادری آنها عربی نیست شکل خواهد بود بلکه آنها اصلاً راهی برای فراگیری قرآن نخواهد داشت مگر این که آن را با مشقت فراوان از طریق شنیدن از کسانی که عرب هستند یاد بگیرند. علاوه بر این نحوه گفتار عامیانه همة عرب های یکی نیست تا قرآن را طبق آن بنویسند.
مطلب مهم دیگر در این باره این است که اصولا قواعد و دستور زبان برای فراگیری یک زبان می باشند نه برای سخت تر کردن آن و با استفاده و به کارگیری همین قواعد است که بسیاری از مسلمانان که زبان عربی را نمی دانند، ولی به آسانی قرآن را قرائت می کنند و این کار را هم در مدت کوتاهی فرا می گیرند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. آیت الله معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، همان، ص 82 - 84.
2. آیت الله جعفر سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، (قم، توحید، بی تا)، ص 266، 268.
3. آیت الله معرفت، محمد هادی، التمهید، همان، ج 1، ص 272- 274.
4. مهدی احمدی، قرآن در قرآن، قم، اشراق، چ اول، 1374، ص 127 - 130.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، محمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح و تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی و سید فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، انتشارات دارالمعرفة، بی تا، ج 9 ـ 10، ص 638؛ و طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ پنجم، 1371، ج20، ص 158 ـ 159؛ و مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، بیروت، انتشارات دارالعلم للمابین، چاپ اول،1990 م، ج 7، ص 498.
[2] . ر.ک: جمال الدین ابن هشام انصاری، مغنی اللبیب، قم، مکتبة سید الشهداء ـ علیه‎ السلام ـ ، چاپ چهارم، 1368، ج 1، ص 393 - 394.
[3] . ر.ک: توبه/ 6.
[4] . ر.ک: توبه/ 6.
[5] . ر. ک: معرفت، محمد هادی، التمهید، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1412 ق، چ 1، ص 273.
[6] . طباطبایی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، 1379، ص 72.
[7] . ر. ک: جمعه/ 2؛ نمل/ 92؛ کهف/ 27.
[8] . ر .ک: مزمل/ 4.
[9] . نمل/ 6، به یقین این قرآن را تو از نزد (خدای) حکیم و دانایی تلقی (دریافت) می کنی.
[10] . معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، تهران و قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید و سمت، چاپ اول، 1379، ص 83.
[11] . ر. کنوانسیون، التمهید، همان، ص 356 - 363.

/ 0 نظر / 22 بازدید