تربیت سیاسی در نهج البلاغه

تربیت سیاسی در نهج البلاغه (1)
تربیت سیاسی در نهج البلاغه (1)


 

نویسنده: دکتر نجفقلی حبیبی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران



 

چکیده
 

تربیت واجد بُعد نظری است و یکی از ابعاد آن تربیت سیاسی است. انسان موجود سیاسی است و دنیای سیاست با پیچیدگی ها و درگیری ها آمیخته است پس لزوم تربیت سیاسی حس می شود. بر خلاف معنای رایج سیاست، در اینجا به دنبال سیاست الهی هستیم تا هدایت انسان تحقق یابد. برای این منظور توجه به مبانی مکتب ضرورت دارد. در این راه، می توان به قول و فعل و تقریر معصوم عطف توجه نمود.
عمل سیاسی باید در بر گیرنده جوانب گوناگون و مصالح مردم باشد و در این راه جریان صحیح اطلاعات برای جلوگیری از سلب اعتماد مردم از اهمیت زیادی برخوردار است.
حاکمیت امیرالمومنین شاخص ترین دوره حکومت اسلامی است و بررسی مواجهه آن حضرت با مشکلات مختلف از اهمیت برخوردار می باشد. نحوه عمل حضرت علی (ع) بویژه از لحاظ سیاسی برجسته است، چون در آن دوران پر آشوب و فتنه توانستند اسلام را گام به گام پیش ببرند و سیاست حقیقی را به طور عملی نشان بدهند. در این میان، تبیین اوضاع و احوال سیاسی و تشریح مسایل، توأم با اعتقادی راسخ به هدف از ویژگی های امام است که با سعه صدر بر کرامت انسانی پای فشرده و ضمن تأکید بر مشارکت مردم، مسئولیت های آنان را گوشزد می کند. کردار سیاسی حضرت ناظر بر پرهیز از دنیا، تدبر و بینش عمیق، شفاف سازی امور و جریان آزاد، اطلاعات است.

واژگان کلیدی
 

سیاست الهی، تربیت سیاسی، بینش، تبیین، عقیده، تحلیل سیاسی، دشمن، اندیشه سیاسی، مشیت

 «تربیت» به معنای بارآوردن و رشد دادن و بالا بردن است و از استعمال «تربیت» در مقابل «تعلیم» به روشنی فهمیده می شود که «تعلیم» جنبه نظری، و «تربیت» بُعد عملی دارد مثل حرف به دهان کودک گذاشتن تا یاد بگیرد خودش حرف بزند؛ یا دست او را گرفتن و آهسته آهسته راه بردن تا خود بتواند راه برود.
در تربیت چند عامل، بسیار مهم و موثرند:
1- وجود یک الگو یا به تعبیر قرآن کریم «اسوه». البته هرچه موضوع تربیت معقول و معنوی باشد ضرورت وجود الگو بیشتر می شود تا معقول به محسوس نزدیک شود و موضوع برای تربیت شونده، عینی و ملموس گردد.
2- تذکر. یعنی مطالب مورد نظر باید مکرر یادآوری شود تا ملکه ذهن تربیت شونده گردد.
3- تعقل. یعنی بکارگیری خرد و تدبر نیز به تربیت شونده آموزش عملی داده شود تا هر موضوعی و مطلبی که می آموزد با عقل خود بسنجد و درستی یا نادرستی هر گفتار یا رفتار را با خرد خویش بررسی کند.
4- تکرار. مقصود آن است که موضوع تربیت در جریان عمل باید تکرار شود تا مهارت لازم حاصل آید و رفتار مورد نظر عادت شخص گردد.
در نهج البلاغه، هر چهار عامل مورد توجه است: حضرت علی مکرر در باب رفتار پیامبر و اصحاب و مومنان خاص، و تذکر حقایق و امور سیاسی، و ضرورت کاربرد تدبر و تعقل، سخن گفته است.
حوزه تربیت وسیع است و از رفتارهای شخصی تا مشاغل و حرف مختلف و رفتارهای اجتماعی را شامل می شود و از جمله رفتار سیاسی است؛ زیرا انسان یک موجود سیاسی و به قول قدما «مدنی بالطبع» است؛ و قطعاً هر فرد، بنوعی از سیاست متأثر می شود؛ پس لازم است افراد برای تعامل سیاسی نیز تربیت شوند. به عبارت دیگر، دنیای سیاست به لحاظ تأثیر عمیق در زندگی فردی و اجتماعی و نیز به لحاظ عامل قدرت، بسیار متلاطم و تنش و تپش در آن بسیار است و خطرات و منافع آن نیز به بزرگی و گستردگی خود سیاست بزرگ و گسترده است. بنابراین، تربیت سیاسی بسیار ضروری است. در روزگاری که ما زندگی می کنیم تربیت سیاسی یکی از مقولات مهم و مورد توجه است و بخش مهمی از آن به عهده احزاب سیاسی است و دولتها نیز با صور گوناگون و با استفاده از امکانات مختلف مثل رسانه های عمومی و امکانات ارتباط جمعی به آن اهتمام می ورزند.
چون اهداف سیاستها متفاوت است بنابراین، آگاهی و تربیت سیاسی نیز متناسب با اهداف، مختلف و متنوع خواهد بود. آنچه در این نوشته، مورد نظر است، «سیاست الهی» است که اهداف آن ایجاد جامعه ای الهی برای رساندن انسان به سعادت نهایی و تقرب به خداست و با تمام سیاستهای دنیایی که به دنبال کسب قدرت گروه خاص و اعمال دیدگاههای خاص است متفاوت است و مبانی آن نیز متفاوت است. در سیاست الهی اعتقاد به وجود خدای متعال، اعتقاد به حضور او، لزوم کسب رضای او، ضرورت اطاعت امر و نهی او، اعتقاد به خداوند دانا به تمام اسرار هستی و این که او از هر کسی به خود انسان نزدیک تر است و هیچ چیزی از او پنهان نیست، و بازگشت نهایی آدمیان در قیامت به سوی اوست؛ و لزوم رعایت تقوی و مسوولیت سنگین متولیان امور سیاسی در قبال خدا، خلق خدا، و لزوم پرهیز از خودخواهیها و گردن فرازیها و دروغ و نیرنگ از اهم مبانی است و در نهج البلاغه فراوان در این ابواب سخن گفته شده است. نظام سیاسی الهی با دیگر نظامهای سیاسی که جنبه دنیایی و قدرت طلبی و سلطه بر بندگان خدا دارد کاملاً متفاوت است و بنابراین، شاید تربیت سیاسی و آگاهی سیاسی در چنین نظامی مهم تر و واجب تر باشد تا سایر نظامها و البته دشوارتر است چون جامعیت و دایره شمول آن برای رفتارهای انسانی بیشتر است. در چنین نظامی باید به مبانی فکری و عقیدتی مکتب توجه خاص شود و سایر مسائل بر آنها مبتنی گردد و در نهج البلاغه در مبانی عقیدتی سخن بسیار است.
هدف اصلی از تربیت سیاسی، حفظ نظام سیاسی از خطر انحراف و سقوط و زنده و کارآمد و شاداب نگه داشتن آن در عرصه حیات اجتماعی است و از این طریق در ساختن جامعه نمونه مورد نظر با تربیت نیروی انسانی کارآمد پیش بینی لازم را بعمل می آورند. در مکتب سیاسی مطلوب و ارزشی، قطعاً با تربیت انسانهای دارای فهم و عمل سیاسی صحیح، می کوشند با ایجاد محیط مساعد برای رشد انسانهای متعالی، زمینه های لازم و موثری را برای حرکت انسان به قله های کمال و سعادت نهایی فراهم کنند.
تعیین خط مشی کلی تربیت سیاسی علی القاعده به عهده نظریه پردازان یک مکتب سیاسی است که بر اساس اصول عام مکتب موازین لازم برای حفظ و تقویت آن را از طریق تربیت سیاسی پیروان معتقد، انجام می دهند.
اسلام که یک دین کامل و جامع است در عرصه سیاست نیز مثل سایر حوزه های فردی و اجتماعی حضور موثر دارد، قاعده از موضوع تربیت سیاسی غافل نمانده است و وقتی گفته می شود «سنّت» شامل قول و فعل و تقریر معصوم است، در تمسک به سنت، تربیت سیاسی قابل درک و فهم است.
بنابراین، امام و رهبر علاوه بر تبیین اصول و قواعد فکری و عقیدتی مکتب اسلام و تعیین خط مشی بر اساس آن اصول، همواره ضمن جریان حوادث و وقایعی که رخ می دهد و یا احتمال می رود که روی دهد، به تناسب موضوع، در میدان عمل، روش درست را توضیح می دهد و در هر رویدادی با بازگو کردن چگونگی مسأله و دلایل اقدامات خود، راه بدبینی و شایعه و دروغ پردازی و تفسیر و تحلیل غلط ناشی از بی اطلاعی را می بندد و در جریان هر واقعه ای که در شرف وقوع است، خط درست را مشخص می کند، توطئه را گوش زد می کند، قضایا را تجزیه و تحلیل می کند، مصالح و مفاسد، نفاق و خلوص را باز می شناساند، روش انطباق جزئیات و فروعات را از قواعد و اصول کلی، در جریان عمل روشن می کند و راه تحریف و فرصت طلبی و انحراف مخالفان را نشان می دهد و مردم را با استفاده از این روش تربیتی و آگاهی بخش، چنان بار می آورد که خود به موقع، تکلیف خویش را بشناسند و از خطا مصون مانند و راه دشمنان را سد کنند و با خردورزی و مشورت و فهم عمیق اصول و مبانی، از تزویر و تلبیس حق و باطل در امان بمانند و دوست و دشمن و مخلص و مدعی را از یکدیگر بازشناسند و با تعقل و تحلیل صحیح مسائل در دام حوادث تحمیلی و پیش بینی نشده نیفتند و همواره نسبت به اوضاع و احوال و وظایف و مسوولیتهای خود بر اساس اصول مکتب، حساس باشند و از ساده لوحی و غفلت و جهالت و بی اعتنایی، و یا جمود فکری ناشی از تنگ نظری و کوته بینی و خشک مغزی و کم خردی و جزم اندیشی، و یا سعه مشرب ناشی از مسامحه و بی تفاوتی نسبت به مکتب، و یا خوش بینی بیش از حد و مغرور بودن به خود و ندیدن دشمن، با هوشیاری و آگاهی بر حذر باشند و در عمل بدانند کجا باید شتاب کنند، کجا باید صبر و مدارا پیشه کنند، کجا تندی، کجا نرمش، کجا شدت عمل، کجا عفو و اغماض، کجا مبارزه، کجا صلح و سازش در پیش گیرند، و یا کجا خود تصمیم بگیرند و کجا با مشورت و بر مبنای خرد جمعی و نظر کارشناسی اقدام کنند و خلاصه آن که در هر حادثه با تدبر و تعقل و خلوص و رعایت مصالح عالی و پرهیز از خودخواهی و فساد، تصمیم درست بگیرند. در سایه چنین تربیتی، نظام فعال و زنده می ماند و از خطر انحراف و سستی و بی تفاوتی پیروان مصون و محفوظ خواهد ماند.
و خلاصه، تحلیل وقایع، تشریح روشهای حکومتداری، تبیین حالات مختلف مردم و گروهها، ترغیب به تعقل، پرهیزدادن از سقوط در دام ظواهر، تبیین خصوصیات زهد فروشان دنیا طلب، ضرورت نظارت و سختیگری بر متولیان امور، پافشاری بر انجام وظیفه، تبیین وظایف و حقوق و رفتارهای متقابل حکومت و مردم، تبیین نادرستی استفاده ابزاری از دین، تعلیم آزادگی و مسائلی از این قبیل و البته همه در پرتو اعتقاد به خدای متعال که در همه حال ناظر بر رفتارها و آگاه بر ضمایر است و هیچ چیز از او پوشیده نیست از مصادیق تربیت سیاسی است که البته همه در نهج البلاغه با وضوح کامل ملاحظه می شود.
بدیهی است که در آنچه گفته شد جریان صحیح اطلاعات از ناحیه امام به مردم، یک امر ضروری است. چون اگر اطلاعات، به موقع و صحیح در اختیار عامه پیروان قرار نگیرد، با سایه شوم جهل و وارونه جلوه دادن حقیقت توسط مخالفان و مزدوران و سلب اعتماد مردم نسبت به امام، هر خطری ممکن است نظام را تهدید کند.
با توجه به این مقدمات و این نحوه تلقی از موضوع تربیت سیاسی، بررسی سخنان و شیوه حضرت مولی الموحدین امیر المومنین علی علیه السلام که در نهج البلاغه منعکس است بهترین مرجع برای تبیین موضوع تربیت سیاسی در اسلام است که می تواند راهنمای عمل همه حکومتهای اسلامی و فرد فرد مسلمانان باشد؛ زیرا آن حضرت از یک طرف، طبق حدیث «ثقلین» مظهر تام و کامل یکی از دوثقلی است که پیامبر (ص) به عنوان مرجع دین مقدس اسلام برای امت خود برجای گذاشته است؛ آن حضرت که در محضر رسول خدا تمام ظرائف اسلام را خوب آموخته و بر آن اساس تربیت شده بود، و پس از پیامبر، به عنوان امام و رهبر مکتب، به ماهیت و اهداف عالی آن آگاهی کامل داشت؛ و از طرف دیگر، دوران حکومت آن حضرت دوران ظهور انواع گروههای سیاسی و جریانهای پیچیده و فتنه ها و دسیسه هاست و در قلمرو وسیع حکومت آن حضرت کمتر روزی گذشته است که در آن فتنه ای و شبهه ای و معضلی و مسأله چالش برانگیزی پیش نیامده باشد. بعلاوه، پس از فتوحات اسلامی و تصرف قلمروهای وسیع، مسلمانان به ثروت فراوان و قدرت عظیم دست یافته بودند و بیش از هر چیز دنیا و لذائذ آن، مومنان وارسته زمان رسول خدا را از خدا غافل کرده بود؛ بهره مندی این تازه به قدرت رسیدگان از شیرینی متاع دنیا، مقام، ثروت، لذت و تسلط بر سرزمینهای گسترده و بسط قدرت حکومت، هیچکدام در دوران حاکمیت پیامبر (ص) وجود نداشت و مسأله جدیدی بود که تذکرات مکرر امام علی (ع) بر پرهیز از افتادن در دام دنیا، مبین خطرات و اهمیت آن در نظام اسلامی است و امام علی (ع) با همه این مظاهر قدرت چالشهای سخت داشت.
بنابراین، حکومت و امامت آن حضرت شاخص ترین دوره حکومت اسلامی است و با توجه به نکات فوق بررسی نحوه رویارویی آن حضرت با این مشکلات بسیار مهم است؛ اقدام آن حضرت به سازماندهی نظام سیاسی، انتصاب مسوولان، تنظیم روابط مسؤولان حکومتی و مردم، خصوصیات متولیان امور، وظایف و حقوق متقابل مردم و حکومت، تبیین شیوه نظارت مردم و امام بر جریان امور، و، و، ....، همه بر مبنای سیاست و حکومت نبوی (ص)، فرصت مناسبی است تا ما با شیوه حکومت امام علی (ع) به عنوان یک روش صحیح الهی که اکثرا در عبارات نهج البلاغه منعکس است آشنا شویم. خلاصه آن که، تبیین شیوه حکومت داری برای والیانی که نصب می کرد، و تنظیم شیوه رفتار آنان با مردم، و تبیین وظیفه والیان نسبت به قدرت و ثروت بیت المال در بستر حکومت اسلامی و تحت رهبری امامی چون علی (ع) و حضور فعال انواع گروههای فتنه گر و قدرت طلب با چشمهای پر از حرص و طمع به قدرت و ثروت از یک طرف، و حضور قدرتمند مقدس مآبان خشک مغز و متحجر و متعصبان کم خرد و زاهدان جاهل و عالمان گستاخ و آزاد از ترس خدا و نیز حضور پر رنگ نظامهای قبیلگی و بسیاری گرفتاری ها و مسائل و مصائب دیگر، همه فرصتهایی بوده اند که علی علیه السلام در درون این مسائل و معضلات چند لایه و تو در تو، رهبری و امامت امت را به عهده داشتند و با این که دوره حکومت او کوتاه و در عین حال پر مسأله بود، آن حضرت پیروان خود و مومنان به اسلام را گام به گام در این سنگلاخ پیش بردند و مسیر حرکت را در عمل آموختند.
و چنین است که امروز نیز بهترین راهنمای عملی یک مسلمان، سخنان و شیوه عملی آن حضرت است که در همه زمانها و مکانها، معیار درستی و یا نادرستی حکومتها و حاکمان نیز خواهد بود.
واشکافی آن سخنان و آن شیوه ها، هم امروز نیز مطمئن ترین الگوی تربیتی در حوزه رفتار سیاسی است هم برای شهروندان و هم برای حکمرانان؛ چنانکه شخص علی (ع)، عالی ترین جلوه اسلام ناب محمدی (ص) و نمونه شاخص مکتب اسلام است که هم اصول و مبانی مکتب را بیان کرده است و هم پس از پیامبر (ص) بهترین الگوی عملی است.
منبع: نشریه النهج شماره 21 و 22

--------------------------------------

تربیت سیاسی در نهج البلاغه (2)
تربیت سیاسی در نهج البلاغه (2)


 

نویسنده: دکتر نجفقلی حبیبی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران



 
نهج البلاغه دریای بیکرانی است انباشته از گنجهای معانی؛ و هر غواصی می تواند فراخور حال و توانایی و تخصص خود، از آن بهره برگیرد و در این نوشته نیز در حد توانایی کوشش بر این بوده است تا نمونه هایی از گوهرهای گرانبهای معانی، به منظور تبیین مفهوم تربیت سیاسی و بیداری سیاسی از دریای عمیق و مواج آن استخراج و استنباط شود. و اینک، اندکی از بسیار، از نکات کلی از کلام او که در نهج البلاغه متجلی است به عنوان نمونه و مصداق عملی در حوزه تربیت سیاسی نقل می شود:
مهم ترین و در عین حال روشن ترین و جامع ترین مطالب در حوزه تربیت سیاسی، در خطبه مالک اشتر، در سخنان مربوط به قتل عثمان، در گفتگوها و رد و بدل شدن نامه ها بین آن حضرت و معاویه، در سخنان مربوط به جنگهای جمل و صفین و نهروان و وصیتهای آن حضرت از جمله به امام حسن و امام حسین، آمده است که تقریبا کفایت می کند؛ در عین حال، در این نوشته نکاتی از نامه ها، خطب و کلمات قصار نیز آورده شده است و به لحاظ وضوح مطلب در خطبه مالک اشتر، عمداً کمتر به آن رجوع و ارجاع شده است.
مهم ترین مشخصه دیدگاه امام علی در حوزه سیاست و تربیت سیاسی که دیدگاه حقیقی اسلام است جامعیت آن است که تمام حوزه های فردی و اجتماعی، نظری و اعتقادی، عملی و اجرائی، دنیایی و آخرتی و عبادی و غیر عبادی را به صورت یک شبکه در هم تنیده مورد توجه قرار داده است به طوری که تفکیک آنها ممکن است برای بحث باشد اما در واقع هیچ جنبه ای از دیگری جدا شده نیست که اصولا اسلام چنین است که همه موضوعات آن یک کل را تشکیل می دهد:

نمونه هایی از کلام و عمل امام علی (ع) در نهج البلاغه:
 

1- مهم ترین موضوع برای فعالان سیاسی و طالبان تولی امور سیاسی آن است که قبل از پذیرش هر مسوولیتی خود را تربیت کنند و برای مسوولیت آماده سازند:
« من نصب نفسه للناس اماما فعلیه أن یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ...»
[حکمت 70،ن: فیض الاسلام].
2- برای سالکان مسیر حق و از جمله در عمل سیاسی، همیشه ممکن است قلت همراهان نگران کننده باشد و آنان را دچار یأس و سرخوردگی کند؛ اما امام می فرماید از کمی پیروان حق نباید نگران بود:
« أیها الناس لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله أهله.» [خطبه 192، ن: فیض الاسلام].
3- جایگاه حاکم و نقش آن در تحولات جامعه بسیار مهم است و بنابراین، وظیفه و مسوولیت او بسیار سنگین است:
« الملک کالنهر العظیم تستمد منه الجداول؛ فان کانت عذبا، عذبت؛ و ان کان ملحاً ملحت» [ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج20، ص 279].
4- طمع، یکی از خطرات مهم است:
« اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.» [حکمت 210، ن: فیض الاسلام].
5- خطر غفلت و ضرورت هوشیاری:
« بینکم و بین الموعظه حجاب من الغره» [حکمت 228، ن: فیض الاسلام].
6- برای متولیان امور رهبری سیاسی در مراتب گوناگون آن، تربیت و آماده سازی خود برای این مهم، یکی از امور ضروری است:
« ایها الناس تولوا من أنفسکم تأدیبها» [حکمت 359، ن: فیض الاسلام]
7- حفظ وحدت امت قطعا یکی از عوامل بقاء و پیشرفت یک ملت است و از ضرورتهای عمل سیاسی خیرخواهانه است چه در مقابل آن، پراکندگی و اختلاف، امت را پریشان و در معرض نابودی قرار می دهد:
« و لیس رجل- فاعلم- احرص علی جماعه امه محمد صلی الله علیه و اله و الفتها منی، أبتغی بذلک حسن الثواب و کرم الماب» [معادیخواه، ن: 368/78].
و نیز در بخشهایی از خطبه قاصعه خطرات اختلاف و تشتت جامعه و فواید وحدت را می شمارد:
« الم یکونوا أربابا فی أقطار الارضین، و ملوکا علی رقاب العالمین فانظروا الی ما صاروا الیه فی اخر أمورهم حین وقعت الفرقه، و تشتت الالفه، و اختلفت الکلمه و الافئده، و تشعبوا مختلفین و تفرقوا متحاربین، قد خلع الله عنهم لباس کرامته، و سلبهم غضاره نعمته، و بقی قصص أخبارهم فیکم عبرا للمعتبرین منکم. فاعتبروا بحال ولد اسماعیل و بنی اسحاق و بنی اسرائیل علیهم السلام. فما أشد اعتدال الاحوال، و أقرب اشتباه الامثال، تأملوا أمرهم فی حال تشتتهم و تفرقهم.» [خطبه 234، ن: فیض الاسلام، صص 285-287].
8- یکی از وظایف مهم امام هشدار و تذکر و تربیت و ابلاغ پیام الهی و بیان راههای درست زندگی است و امام علی خود به این موضوع تصریح کرده است:
« و ان لکم فی القرون السالفه لعبره! أین العمالقه و أبناء العمالقه؟ أین الفراعنه و أبناء الفراعنه؟ ... أیها الناس انی قد بثثت لکم المواعظ التی و عظ بها الانبیاء اممهم، و أدیت الیکم ما أدت الاوصیاء الی من بعدهم، و أدبتکم بسوطی فلم تستقیموا، وحدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا...» [معادیخواه، خ : 181، ص 14-215].
9- متولی امور سیاسی نیازمند تفکر و تدبر در امور و عواقب آنها است تا بینش لازم را کسب کند که حرکت بدون بینش قطعا‌ به گمراهی منتهی می شود:
« رحم اله امرءاً تفکر فاعتبر، و اعتبر فأبصر» [خطبه 30، ن: فیض الاسلام].
10- تحلیل حادثه و قرار دادن مردم در جریان امور، آنان را از تحلیلهای غرض آلود دیگران و بدبینی به متولیان حفظ می کند و امام در خطبه شقشقیه به تحلیل درست واقعه تحولات خلافت پس از پیامبر پرداخته است. نیز در نامه یکم، آنچه را در قتل عثمان گذشت شرح می دهد و علتهای پنهان و دروغها و تحریفها را آشکار می کند.
11- ضرورت توجه حکومت به مستمندان و بینوایان:
« ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا ...» [ ن 53، ن: فیض الاسلام].
12- آزادی بیان و اظهار مشکلات، قطعا در حفظ سلامت نظام سیاسی اثر مستقیم و مهم دارد:
« و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک حتی یکلمک متکلمهم غیر متعتع ...» [همان].
13- مشروعیت حاکم به آن است که مردم آزادانه او را پذیرفته و به او رأی داده یا با او بیعت کرده باشند و روشن است که هم رأی و خواست مردم مهم است و هم این که این خواستن و رأی، آزادانه صورت گرفته باشد:
« و بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین، بل طائعین مخیرین.» [معادیخواه، ن1].
14- خصوصیات اخلاقی مسوولان سیاسی در این که انتظار ستایش و چاپلوسی از مردم نداشته باشند، یکی از الزامات و محاسن اخلاقی حاکمان است که در عین حال، مستلزم آن است که مردم نظرشان را آزادانه بگویند:
« و ان من أسخف حالات الولاه عند صالح الناس أن یظن بهم حب الفخر، ... و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علی بجمیل ثناء ... فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره ...» [همان، خ 207].
15- امیر المومنین علی، به هنگام گذر از مدینه به بصره برای فرونشاندن فتنه جنگ جمل، در نامه ای به مردم کوفه ابتدا، جایگاه رفیع آنان را نزد امام که جنبه قدردانی و تشویق دارد، متذکر می شود، و سپس موضع عملکرد عثمان و علت و چگونگی قتل او را برای جلوگیری از تحریف و سوء استفاده از آن واقعه توضیح می دهد و آنگاه شخصیتهایی را که با تحریف و توطئه و دروغ پردازی، قضیه را وارونه جلوه داده و فتنه بر انگیخته اند معرفی می کند و با اطلاعات درست دادن به مردم، افکار عمومی را روشن می کند تا در دام فتنه نیفتند:
« من عبد الله علی أمیرالمومنین الی أهل الکوفه جبهه الانصار و سنام العرب: أما بعد، فانی أخبرکم عن أمر عثمان...» [ن1، ن: فیض الاسلام].
16- پس از فتح بصره، در نامه ای به مردم کوفه از آنان برای اطاعت درست از امام و فرونشاندن فتنه بصره (جنگ جمل) سپاسگزاری می کند که تشکر و تشویق یک روش مدیریتی است و در ضمن آن موضوع «حضور» و «مشارکت مردم» و نقش آنان را با این تشویق، مهم می شمارد:
« و جزاکم الله من أهل مصر عن أهل بیت نبیکم أحسن ما یجزی العاملین بطاعته، و الشاکرین لنعمته، فقد سمعتم و أطعتم، و دعیتم فأجبتم.» [ن2، ن: فیض الاسلام].
17- پس از شنیدن این خبر که شریح (قاضی آن حضرت) خانه ای به هشتاد دینار خریده است، او را خواست و هشدار داد که مبادا از مال غیر یا از غیر مال حلال خریده باشد و سپس در باب این چنین ثروت اندوزی با یادآوری آخرت، تذکرات سخت به او و کسانی چون او می دهد و روش درست زندگی کردن و برخورد با دنیا بخصوص برای مسوولان حکومتی را بیان می کند:
« ... یا شریح أما انه سیأتیک من لا ینظر فی کتابک...» [ن 3، ن: فیض الاسلام].
این اقدام در روشن کردن ذهن مردم به روش درست زندگی مسولان بسیار اهمیت دارد و آنان را بیدار می کند تا به عنوان یک معیار افراد و جریانها را با آن بسنجند.
18- در نامه ای ضمن برخورد با واقعه پیمان شکنی برخی از پیروان و دستور برای سرکوب آنان توسط نیروهای مومن، فرمودند بر کنار بودن افرادی که تمایل به همکاری ندارند بهتر از حاضر بودنشان است و به مسوولان می آموزد که در چنین مواقعی احساس خطر نکنند و مأیوس نشوند.
همان بهتر که چنین افرادی همکاری نکنند چون ممکن است خطر بیافرینند:
« فان عادوا الی ظل الطاعه فذاک الذی نحب...» [ن 4، ن: فیض الاسلام].
19- در نامه ای، که در آن مسئولیت فرمانروایی را یک امانت به گردن حاکم می داند نه یک طعمه، دستورهایی برای چگونگی برخورد حاکم با مردم و اموال خصوصی و عمومی می دهد و مردم را با اختیارات و وظایف حاکم آشنا می کند تا مبادا حاکمان، از موقعیت خود سوء استفاده کنند و اموال مردم را چپاول کنند: نامه به اشعث بن قیس عامل آن حضرت در آذربایجان:
« و ان عملک لیس لک بطعمه، و لکنه فی عنقک أمانه ...» [ن 5، ن: فیض الاسلام].
20- در نامه ای به معاویه ضمن توضیح واقعیت بیعت مردم با او و مشروعیت حکومت خود و مشروعیت جنگ با کسی که بر چنین امامی سرکشی کند، بی گناهی خویش را در امر قتل عثمان بیان می فرماید و معاویه را به رجوع به عقل خود برای تأیید بی گناهی خویش فرا می خواند. در این نامه از تحریف واقعیت جریان بیعت مردم با او جلوگیری می کند و عادلانه بودن جنگ با سرکشان علیه حکومت قانونی را مشروع و به حق می داند:
« انه بایعنی القوم الذین بایعوا أبابکر و عمر و عثمان...» [ن 6، ن: فیض الاسلام].
21- در نامه دیگری به معاویه، مشخصات بعضی جریانهای فاسد مدعی رهبری را در پاسخ به نامه معاویه توضیح می دهد و در پایان آن نیز مطلبی را که در مورد بیعت و مشروعیت حکومت خود که در نامه قبل اشاره شد، تکرار فرموده است:
« اما بعد فقد أتتنی منک موعظه موصله، ... لانها بیعه واحده ...» [ن7، ن: فیض الاسلام].
22- حضرت علی، جریربن عبدالله بجلی را با پیامی پیش معاویه فرستاد تا از او برای حضرت بیعت بگیرد و معاویه در جواب تعلل کرد تا از مردم شام برای خود بیعت بگیرد. یاران حضرت علی با توجه به وقت کشی معاویه از حضرت خواستند تا با معاویه وارد جنگ شود، آن حضرت از یک طرف به اصحاب توضیح داد در حالی که نماینده من (جریر) نزد معاویه است، اگر وارد جنگ شویم و فرضا مردم شام بگویند ما می خواستیم با تو بیعت کنیم، اما چون جنگ آغاز کردی دیگر بیعت نخواهیم کرد، ما جوابی برای آنان نخواهیم داشت. پس تا قبل از جواب معاویه توسط جریر، جنگ شروع نمی کنیم:
« ان استعدادی لحرب أهل الشام و جریر عندهم اغلاق للشام...» [خ 34، ن: فیض الاسلام].
و از طرف دیگر به جریرنامه ای در مورد یک سره کردن کار با معاویه نوشت که یا بیعت کند یا وارد جنگ شود:
« اما بعد، فاذا أتاک کتابی فاحمل معاویه علی الفصل ...» [ ن8، ن: فیض الاسلام].
آن حضرت هم در تبیین تعلل خود و هم در تبیین چگونگی برخورد با حادثه ای که دشمن وقت کشی می کند موضوع قاطعیت را همراه با تعقل و تدبیر به عنوان یک روش ترسیم می کند.
23- حضرت علی، در نامه دیگری به معاویه، موقعیت و جایگاه تاریخی خود را بیان می دارد و دشمن را که هیچ از آن فضیلتها ندارد و در عین حال مدعی رهبری است باز می شناساند و بار دیگر به موضوع قاتلین عثمان می پردازد و در ضمن آن معیارهای رهبری و فضیلت را که جهاد در راه خدا و سبقت در آن با فداکاری و ایثار است متذکر می شود و با اشاره به تصدی مسولیت رهبری توسط نااهلان، تعجب خود را از زمانه که او را قرین کسی کرده است که اصلا همپای او نیست فاش می گوید:
« فأراد قومنا قتل نبینا، و اجتیاح أصلنا ...» [ ن9، ن: فیض الاسلام].
24- در نامه دیگری به بعضی از خصوصیات معاویه و معاویه صفتان با هشدار روز قیامت و ذکر برخی سوابق تاریخی خود و موضوع قتل عثمان اشاره می کند و به معاویه پیشنهاد می کند که اگر سرجنگ داری، مردم طرفین را رها کن و بیا تا من و تو با هم بجنگیم تا معلوم شود پرده غفلت جلو چشم چه کسی را گرفته است.
« من ابوالحسن قاتل جد و دایی و برادر تو در جنگ بدر هستم و هنوز با همان شمشیر و با همان دل و با همان دین هستم»
و سپس با تعریض به ادعای دروغین معاویه برای خونخواهی عثمان و ترس او از جنگ با علی، برخی پیش بینیهای جنگ و از جمله دعوت به کتاب خدا را ( که بعدا به صورت قرآن بر سر نیزه محقق شد) مطرح می کند:
« و کیف أنت صانع اذا تکشفت ... و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه ...» [ ن 10، ن: فیض الاسلام].
منبع: نشریه النهج شماره 21 و 22

--------------------------------------------

 

تربیت سیاسی در نهج البلاغه (3)
تربیت سیاسی در نهج البلاغه (3)


 

نویسنده: دکتر نجفقلی حبیبی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران



 
25- امام علی (علیه السلام) در نامه ای ضمن بیان دستورهای نظامی، نکته ای نیز در حقوق جنگ بیان فرموده است که در عین حال بعد سیاسی دارد: کینه و دشمنی، شما را به جنگ با ایشان وادار نسازد. هدف جنگ نباید ارضاء هوسها و قدرت نمایی ها باشد و بلکه فقط رضای خدا و بس، پس قبل از اقدام به جنگ باید حجت را بر دشمن تمام و ابتدا او را به حق دعوت کرد:
« ... و لا یحملنکم شنا نهم علی قتالهم قبل دعائهم و الاعذار الیهم.» [ن 12، ن: فیض الاسلام].
26- در نامه ای ضمن بیان چند دستور نظامی، از ساده اندیشی و ندیدن فتنه پنهان دشمن و فریبکاری او پرهیز می دهد:
« ... ما أسلموا، و لکن استسلموا، و أسروا الکفر، فلما وجدوا...» [ن 16، ن: فیض الاسلام].
27- در نامه ای به معاویه، مغالطات او را پاسخ می دهد و در عین حال سوابق خود را در اسلام و مشخصات معاویه و معاویه صفتان را بیان می کند. در این نامه، بسیاری از مسائل با روش استفاده از حقایق عینی و از طریق مقایسه بیان شده است و از جمله، زیبایی های طرف خود و استقامت بر حق و افشای فریبکاری دشمن ترسیم شده است که در مجادلات سیاسی بسیار مفید و موثر است:
« و أما طلبک الی الشام...» [ ن17، ن: فیض الاسلام].
28- در نامه ای، روش برخورد با مردمی که گرفتار فتنه ها بوده و از سیاه و سفید می ترسند و راه جذب و نفوذ در مردمان مضطرب و جلب اعتماد آنان را بیان می فرماید و همچنین مراقبت خویش نسبت به روش عمل والیان و نیز هشدار بر کیفیت عملکرد آنان را متذکر شده است:
« و اعلم أن البصره مهبط ابلیس، و مغرس الفتن...» [ن18، ن: فیض الاسلام].
29- در نامه ای ضمن توجه به شکایت اقلیت های دینی از رفتار والی، روش مواجهه او را با مردمانی که تحت پیمان و امان مسلمین زندگی می کنند بیان کرده است و به او دستور می دهد که با آنان با ظرافت خاص رفتار کند:
« أما بعد، فان دهاقین أهل بلدک شکوا منک غلظه و ....» [ن19، ن: فیض الاسلام].
30- در نامه ای، در مورد خیانت والی به بیت المال، پیشاپیش برای پیشگیری هشدار می دهد و سختگیری خود را در این مورد بیان کرده است:
« و انی أقسم بالله قسما صادقا لئن بلغنی أنک خنت من فیء...» [ن20، ن: فیض الاسلام].
31- در نامه ای، چند توصیه برای زندگی درست به والی می دهد و ضمن تذکر آخرت و انتظار بیجای او برای پاداش در مقایسه با عملکرد نادرست، کیفیت ثروت اندوزی و حدود آن را با اشاراتی بیان می کند:
« فدع الاسراف مقتصدا، و اذکر فی الیوم غدا...» [ن21، ن: فیض الاسلام].
32- در نامه ای به محمد بن ابی بکر که به فرمانروایی مصر فرستاد دستور می دهد با مردم به نرمی و عدالت و یکسان رفتار کند تا بزرگان در منحرف کردن او طمع نکنند و ضعفا از عدل او نا امید نشوند. و هم تذکر می دهد که امام هدایت و امام گمراهی، و دوست پیامبر و دشمن او یکی نیستند و از پیامبر نقل فرمود که برای امت اسلام از خطر منافق نگران است که در دل بگونه ای است و با زبان گونه ای دیگر؛ گفتار او معروف است و رفتارش منکر:
« فاخفض لهم جناحک ... و لکنی أخاف علیکم کل منافق الجنان...» [ن 27، ن: فیض الاسلام].
در این نامه تأکید بر این که رفتار حاکم باید بگونه ای باشد که قدرتمندان جامعه در منحرف کردن او طمع نکنند و ضعفا از عدل او نا امید نشوند و نیز معرفی منافقان و لزوم هوشیاری در برابر خطر آنان، دستور بسیار مهم در حوزه تربیت سیاسی است.
33- در نامه ای در جواب نامه معاویه که فضائل پیامبر را به رخ علی کشیده بود، با افشاء شیوه فریبکاران و مزدوران، در مقام احتجاج، حقائق مهمی از فضائل اهل بیت نبوت را متذکر شده که هیچ نسبتی با معاویه ندارند و شگفتی خود را از این که معاویه از فضائلی سخن گفته است که او را از آنها بهره ای نیست، ابراز می دارد و باز درباره موضوع عثمان شیوه دسیسه معاویه را در کمک خواهی عثمان و تعلل معاویه تا عثمان به قتل برسد افشا می کند:
« أما بعد، فقد أتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمدا ...» [ن28، ن: فیض الاسلام].
34- در نامه ای، به اهل بصره توضیح می دهد که از آنچه در جنگ جمل گذشته عفو کرده است اما اگر دوباره مخالفت کنند بشدت سرکوب می شوند. با این حال، هنگام جنگ، موافقان و مخالفان را یکسان نخواهد دید بلکه فقط متجاوز را به کیفر خواهد رساند:
« و قد کان من انتشار حبلکم و شقاقکم ما لم تغبوا عنه، فعفوت ...» [ن29، ن: فیض الاسلام].
35- در نامه ای، برای دشمن خویش معاویه، می کوشد حجت را بر او تمام کند و از سر خیر خواهی او را نصیحت می کند که از خدا بترسد که حجت خدا و راه درست آشکار است و سرپیچی از آن مایه خسران است:
« فاتق الله فیما لدیک، و انظر فی حقه علیک ...» [ن 30، ن: فیض الاسلام].
در این نامه، احتجاج و گفتگو و اتمام حجت و نصیحت، البته از موضع قدرت و فقط برای خیرخواهی و پرهیز از فتنه جنگ، یک آموزه مهم در تربیت سیاسی است.
36- در نامه ای به معاویه او را از این که مردم را گمراه کرده، پند داده و به تقوی و توجه به آخرت نصیحت کرده است:
« و أردیت جیلاً‌ من الناس کثیراً، خدعتهم بغیک ... فاتق الله ...» [ ن32، ن: فیض الاسلام].
37- در نامه ای، به عامل خود در مکه، می نویسد مأموران مخفی من از حضور جاسوسان معاویه در ایام حج در مکه خبر داده اند ( که آنها، یا برای تصرف مکه آمده اند، و یا برای تخریب شخصیت علی (ع) و دعوت مردم به پذیرش بیعت معاویه) و او را متوجه شیوه های عمل آنان کرده تا با تدبیر مراقب اوضاع باشد. جاسوسان معاویه را چنین توصیف کرده است:
« با دلهای نابینا، و گوشهای کر، و دیده های کور، که حق را از راه باطل می جویند، با معصیت خالق اطاعت مخلوق می کنند، و به بهانه دین شیر دنیا را می دوشند»:
« أما بعد، فان عینی بالمغرب کتب الی یعلمنی أنه وجه ...» [ن 33، ن: فیض الاسلام].
هم مسأله لزوم داشتن مأموران مخفی، و هم توضیح شخصیت و اهداف جاسوسان معاویه، نکاتی است که در تربیت سیاسی صحیح، بسیار مفید و با اهمیت است.
38- در نامه ای به محمد بن ابی بکر فرمانروای خود در مصر توضیح داده است که چرا مالک اشتر را به جای او به فرمانروایی مصر برگزیده است:
« أما بعد، فقد بلغنی موجدتک من تسریح الاشتر الی عملک...» [ن34، ن: فیض الاسلام].
البته مالک قبل از رسیدن به مصر کشته شد، اما امام با این نامه و تشریح دلیل اقدام خود، دلگیری مأمور خود را رفع می کند و همین ممکن است بسیاری از بدبینی ها و سوء تفاهمات دوستان و فتنه جوییهای دشمنان را خنثی کند.
39- در نامه ای در جواب عقیل برادرش در باب لشکریانش که چنان که باید با دشمن نمی جنگند، به عزم خویش بر پایداری در راه خدا اشاره می کند و می فرماید:
« انبوهی مردم گرد من بر ارجمندی و عزت من نمی افزاید، چنان که پراکنده شدن آنان از دور من نیز موجب فزونی ترس من نمی شود من در این راه ایستادگی خواهم کرد»:
« فسرحت الیه جیشا کثیفا من المسلمین، فلما بلغه ...» [ن 36، ن: فیض الاسلام].
40- در نامه ای به معاویه، او را از این که برای گمراه کردن مردم دائما از هوای نفس خود پیروی می کند و حقائق را تباه می سازد و آنچه مورد اعتماد مردم است می شکند و دور می اندازد، سرزنش می کند و در مورد اصرار در باب قتل عثمان، متذکر می شود که تو وقتی از او سود می بردی، عثمان را یاری می کردی، اما آن گاه که او به یاری تو محتاج بود یاری نکردی:
« فسبحان اله! ما أشد لزومک للاهواء المبتدعه ...» [ن 37، ن: فیض الاسلام].
41- در نامه ای به عمرو عاص نوشته و او را اندرز داده که آخرت خود را با آمیختن زندگی ات با معاویه تباه مکن، تو مثل یک سگ که منتظر پس مانده شکار شیر است منتظر مساعدت معاویه هستی و دنیا و آخرت خود را تباه می کنی و اگر به حق چنگ می زدی آنچه می خواستی می یافتی:
« فانک قد جعلت دینک تبعا لدنیا امریء ظاهر غیه ...» [ن 39، ن: فیض الاسلام].
این امام به اطرافیان دشمن نیز از سر خیر خواهی تذکر می دهد و گفتگو می کند تا شاید آنان را از گمراهی نجات دهد و لااقل اتمام حجت کند، درسهای آموزنده ای است از تربیت سیاسی.
42- در نامه ای، به یکی از کارگزارانش که گزارش شده بود در بیت المال و اموال مردم تصرف نا حق کرده، خواسته است دخل و خرجش را برای امام بفرستد تا رسیدگی کند و هم تذکر داده است که حسابرسی خدا در قیامت دقیق تر است:
« اما بعد، فقد بلغنی عنک أمر ان کنت فعلته ...» [ن 40، ن: فیض الاسلام].
43- در نامه ای به یکی از کارگزارانش که امین او بوده و بعد اموال بیت المال را برداشته و امام را ترک کرده، نوشته است که تو چگونه این مال حرام را می خوری و می آشامی، چگونه با مال یتیمان و بیچارگان و مجاهدانی که بدست آنان این سرزمین ها محافظت شده، کنیز می خری و ازدواج می کنی و خوش می گذرانی! از خدا بترس و مال آنان را باز گردان. و اگر نکنی و دستم به تو برسد با همین شمشیر که هر که را
/ 0 نظر / 16 بازدید